على ربانى گلپايگانى

395

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

و بنابراين اصطلاح ، نابينائى أكمه - و آن كسى است كه كور مادرزاد است و اثرى از چشم در صورت او نيست - و نيز مرودت و نداشتن ريش قبل از رسيدن فصل مناسب آن ، عدم و ملكه بشمار نمىآيند . شرح مطالب : از ظاهر عبارات برخى چنين بدست مىآيد كه عدم و ملكه قسم خاصى از اقسام تقابل بشمار نمىرود و بلكه قسمى از تقابل سلب و ايجاب مىباشد ، محقق طوسى ( ره ) دراين‌باره چنين مىگويد : « و العدم و الملكة هو الاوّل ( السلب و الايجاب ) مأخوذا باعتبار خصوصيّة مّا » : عدم و ملكه همان سلب و ايجاب است كه در آن خصوصيتى اعتبار شده است . و علامه حلّى در شرح مىگويد : « و هو يقارب تقابل السلب و الايجاب لكن الفرق بينهما ان السلب و الايجاب في الاول مأخوذ باعتبار مطلق و الثانى مأخوذ باعتبار شىء واحد » . : تقابل عدم و ملكه قريب به تقابل سلب و ايجاب است و فرق آنها اينست كه سلب و ايجاب در قسم اول به‌طور مطلق اعتبار شده و در قسم دوّم به اعتبار شىء خاص . و مرحوم صدرالمتألهين نيز اقسام ديگر را به صراحت به‌عنوان اقسام تقابل ياد كرده ولى درمورد تقابل عدم و ملكه چنين مىگويد : « و مما عدّ فى المتقابلين الملكة و العدم » : از امورى كه از مصاديق متقابلين شمرده شده است ، ملكه و عدم ( آن ) مىباشد . نكتهء ديگرى كه در رابطه با عدم و ملكه قابل ذكر است اين است كه ، عدم ملكه هرگاه در قضيه به كار رود آن قضيه معدوله ( معدولة المحمول ) ناميده مىشود و قضيهء معدوله آن است كه حرف سلب بعد از رابط قرار مىگيرد ، مانند اينكه بگوئيم : زيد نابينا است و قضيهء معدوله با قضيهء موجبهء محصّله از نظر صدق قابل جمع نيستند ولى ممكن است هردو كاذب باشند ، مثلا دو قضيهء زيد بينا است و زيد نابينا